ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

155

تاريخ گيلان ( فارسى )

گفتار در بيان آمدن ذو الفقار خان به موضع تنيان و توجه نمودن به جانب ماسال و گرفتار شدن پسران اميرهء گسكر سابقا مرقوم قلم وقايع رقم شده بود كه شاه عباس بعد از استماع مخالفت اميره يوسف و اميره محمد و اميره سالوك - پسران اميره سياوش - و مظفر خان - برادرش - صلاح دولت و مملكت خود در آن ديده بود كه اميره سياوش خان را كه در لاهجان دو تساق شاه‌وردى بيك - يساول صحبت - بود ، به قتل رسانيده و سر او را به بازار گسكر برده ، به دار آويزند . و ارباب فتنه از اين حالت لازم الملالت متنبه شده ، جمعى از ارباب ضلال ، پسران اميرهء گسكر و برادران او را از گيل گسكر برداشته ، به جنگل ماسال بردند . و ذو الفقار خان ، كلب على بيك - داروغهء اردبيل - را به اتفاق سپه‌سالار ميرزاى طالش ، به كوهات ماسال فرستاده ، خود به اتفاق لشكريان ، متعاقب ايشان روان گرديده و تمامى طوالش گسكر را احاطه نموده ، غارت و تالان و قتل و اسيرى و بىرحمى بىپايان به تقديم رسيد . و عاقبت الامر پسران اميرهء گسكر ، در جنگل ماسال ، بدست كلب على بيك قرامانلو گرفتار شدند . و مظفر خان نيز به دست يكى از لشكريان اسير و دستگير گرديدند .